من اين آقا كريم را نديده ام همونطور كه كوروش كبير و داريوش بزرگ را هم نديده ام.
من آقا كريم را نمي شناسم و از خصوصيات اخلاقي اش اصلا چيزي نمي دانم.
اما من آقا كريم احساس را مي كنم چون دست خطش را ديده ام.در حالي كه دست خط كوروش را نديده ام . كوروش خوابيده اما آقا كريم حتما زنده است. مي دانم .چون در تاريخ 14/11/86 با بخشندگی هر چه تمام بر يكي از پایه ستون هاي کاخ آپادانا در کنار خط میخی مربوط به 2300 سال پیش نام خود را حك كرده بود.
امسال بهار باز هم به جنوب رفتيم. خواستيم كه تجربه لطافت بهاري جنوب را تكرار كنيم. هر چند كه امسال فقط با طوفان شن و بي باراني و هواي گرم و خستگي مواجه شديم.
سال ها پيش دقيقا در بهار سال 1358 خانواده ام مرا به جنوب برده بودند البته جنوب آن سالها كجا و جنوب اينروزها كجا. هر چند كه من 4 سال بيشتر نداشتم ولي عكسها كه يادشان مانده است .
آنروزها راهيان نور براي نور گيري به جنوب نمي رفتند. آنروزها جنوب درخشان بود و پر نور.
آنروزها مردم مي رفتند تا نقش برجسته هاي حك شده بر ديواره ها و ستونهاي آپادانا را ببينند حالامي روند تا اثرات تركش و تير را بر ديواره هاي شهرها ببينند.
آنروزها بهتر بود. هر چند كه دانيال نبي پيامبر شماره صد و بیست سه هزار و نهصد و بیست و یکم که يهودي بود هنوز مسلمان نشده بود.
قسم مي خورم. امسال وقتي كه خواستم وارد محوطه آرامگاه دانيال شوم زن دربان جلوي مرا گرفت و گفت چادر سرت نيست حق نداري وارد شوي. به او گفتم كه پارسال اينطوري نبود. اينجا كه مثل امامزاده هاي شما نيست .اين دانيال يه پيغمبر بلند قد يهودي است. ولي او جواب داد. نه اون مسلمان شده و من كه جاي بحثي نديدم، برگشتم. و ديدم كه آدمها، زنان و مردان با ذكر و صلوات وارد صحن آرامگاه مي شوند. آنهم صلوات بر محمد و آلش و نه دانيال و بانو.
اينجا مملكت هركول مقطوع النسل است. باور كنيد كه در بروشورها او اينگونه نبود ولي خودم در بيستون ديدم كه او را مقطوع النسل كرده بودند.
اينجا پر از يادگاري هاي اعراب و مغولان است. اينجا ايران من است.
متن كامل يادداشتهاي شخصي سفر به جنوب در نوروز 1386 و 1387
ادامه مطلب